رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۸

 

چهاردهم مرداد

1 - علاوه بر بازار بزرگ شهر تاج الدین علیشاه کارخانه بزرگ نساجی از بغداد خریداری کرده و در سلطانیه نصب نمود و در مجاورت آن استخر بزرگ و زیبایی ساخت که قلم شیوای و صاف الحضره با سبک خاص خود در تاریخ و صاف آن را چنین قم زده است: «به توفیق ارادت بی چون و میامین دولت روزافزون پادشاه جهان، فرمانفرمای زمان سلطان آسمان سریر خورشید ضمیر ستاره لشکر مشتری مخبر، عیوق، منجوق غیاث  الدنیا والدین خدا بنده خلدالله سلطانیه، عمارات کارخانه فردوس و دیگر اماکن که غیرت کارخانه فردوس برین است از مستحدثاترای زرین مخدوم جهانیان دستور نظام جهان تاج الدوله والدین علیشاه زید قدره با تمام پیوست و چهار هزار نفر صناع بدیع صنعت، دقیق حرفت، با اهل و سکن از بغداد بر سبیل طوع و رغبت به آنجال نقل فرمود.» و صاف الحضره پس از توصیف عمارت کارخانه فردوس وصف استخر زیبای مجاور آنرا چنین آغاز می کند: «و اصطحالی مبنی بر سیصد گز طول و صد گز عرض در پیشکار آن به سنگهای مرمر محجر ساخت و آبهای فرات عذوبت زمزم صفوت چون کار مقبلان دولتیار در آن جاری گردانید عیناً یشرب بها عبادالله و یفجرونها تفجیراً و سفینه خاص جنیبه لترکبوا فیها مرتاض گشته و سخر الفلک بامره، لمولفه: «عنانش قایدی دارد که بسم الله مجریها» مانند زورق هلال مطلی و به انواع زیب و زینت محلی بر روی آب بداشت و این بیت دریاچه سلطان را مناسب آمد. دجله کوچک نگر مصنع حیوان شمر  نسخه جیحونش دان کوثر ثانیش خوان مناسب آمد و انصاف از عهد جمشید ارجمند که بانی رسوم جهانیانی بود الی یومنا هذا به عیان ندیده اند و بجز در تواریخ نشان نداده اند که چنین بنای رفیع و ارکان منیع بنیان، هرمان هیات، ارم صورت بمدت سیزده روز افراشته شد و در کم از چهل روز به نقوش بدایع نگاشته آمد.» پس از اتمام بنای کارخانه و استخر مجاور  آن تاج الدین علیشاه برسم آن زمان طویی عظیم بداد و ایلخان و ارکان دولت او در آن جشن که بمنزله جشن افتتاح کارخانه بود شرکت کردند و این واقعه در روز جمعه بیست و دوم ربیع الاول 712 اتفاق افتاد و صاف الحضره در این مورد چنین می گوید: «پس از روز جمعه بیست و دوم ربیع الاول سنه الثنی عشر سیعمائه ... درین ارائک جنت نزهت تاج الدین علیشاه بندگی حضرت را طویی طوبی نظارت کرد چنانکه بهشت را آرزوی فردوس سلطانیه آب کوثر در دهان آمد.» (هشترودي، 1381، صفحات 102-103)

2- «پيترو دلاواله» (1652-1586م)بين جهانگردان ايتالياي كه از دوره ي امپراتوري مغول به بعد خاطرات مسافرت هاي خود را به اسيا‏ به رشته تحرير در آورده اند، مقام ارزنده اي دارد؛ «دلاواله» در چهارم ژانويه 617 م مطابق بيست و پنجم ذيحجه 1027 به اتّفاق تازه عروس خود «سيتي معاني» و چند تن از ملازمان و خدمتكاران خود با ارواني عازم ايران شد. وي به طوري كه خود توضيح مي دهد از مسافرت به ايران دو مقصود داشت: يكي اين كه در يك لشكركشي نظامي عليه ترك هاي عثماني شركت كند مقصود داشت: يكي اين كه در يك لشكركشي نظامي عليه ترك هاي عثماني شركت كند و تا سرحدّ امكان انتقام بد رفتاري هايي را كه آنان نسبت به «مسيحيان» روا مي داشتند، بگيرد و ديگر اين كه اسبابي فراهم سازد تا ميحيان مقيم عثماني كه در وضع بدي به سر مي بردند و به ايران كه نسبت به اتباع «مسيحي» خود در كمال مهرباني و رأفت رفتار مي كرد، مهاجرت كنند! او به مدّت چهار سال يعني تا سال 621 م در ايران بود و در اي مدّت يك بار همراه «اه عبّاس كبير» عازم اردبيل مي شود تا از نزديك شاهد جنگ هاي خونين ايران و عثماني باشد. برخي مطالب اين سفرنامه در چاپهاي اوله اش حذف گرديده بود و علّت آن امر را سانسور از طرف كليسا قيد كرده اند. سحرگاه بيست و پنجم ژوئيه {1618 م}، «شاه» از قزوين عازم «سلطانيه» شد و همان روز ما نيز هر يك به طريق به دنبال او به راه افتاديم، شب بعد را تماماً راه پيمايي كرديم و صبح به شهر كوچكي كه خيابانهاي آن ممو از جوي هاي اب روان بود و «ابهر» نام داشت، رسيديم، اين شهر كوچك يك پارچه باغ و سبزي است و درختان صنوبر بي شماري دارد كه از چوب آن براي ساختن خانه نيز استفاده كرده بودند، بانو «معاني» نتوانسته بود خود را با شتر به «ابهر» برساند، زيرا از دهي كه شب در آن جا استراحت كرده بوديم، تا «ابهر» نه فرسنگ راه است، وي شب را در يكي از دهات نزديك «ابهر» به سرآورده و سپس از راهي ديگر مستقيماً عازم مقصد شده بود. و به اين ترتيب آن روز و آن شب يك ديگر را نديديم. ظهر روز شنبه، بعد از يك راهپيمايي طولاني شبانه روزي، به «سلطانيه» رسيديم و ملاحظه كرديم كه «شاه» نيز با تعداد زيادي از افراد قشون به آن جا رسيده و در بيرون شهر چادر زده است و پاي تپه ي زيبايي واقع در جلگه. خيمه و خرگاه «شاه» بر پا شده بود.سحرگاه دوشنبه ششم اوت {1618 م} حركت كرديم و پس از طي دو فرسنگ! به شهر «زنجان» رسیدیم؛ اين شهر قبلاً ديگري داشته، ولي پس از اين كه يكي از شهرياران تاتار آن را فتح كرد و با خاك يكسان ساخت، اين نام را برخود گرفت؛ امروزه «زنجان» شهر كوچكي است كه مانند بسيار از شهرهاي ديگر فاقد حصار است و در كنار تپه اي واقع شده و امكان دارد در گذشته، شهر معظمي بوده باشد. اردو در شهر توقّف نكرد و از آن ردّ شد، من با عدّه اي از همراهان خود به يكي از خانه هاي شهر وارد شدم تا در آن جا به استراحت بپردازم و ناهار صف كنم، ولي خدمه به راه خود ادامه دادند و بار و اثاث را به شهر نياوردند. روز يكشنبه بيست و هشتم اكتبر 1618 نيز بسيار كم راه پيوديم و بعد از طيّ بقيّه ي راهي كه از سه فرسنگ باقي مانده بود‏ چون حيوانات به علّت خستگي قادر به جلو رفتن نبودند، در ده «درّام» واقع در «طارم عليا» بار افكنديم. (متقي، 1382، ص 28-29)