روز شمار تاریخ زنجان

6 آذر

6 آذر


1 - سفرنامه جملي كارري متضمن ياداشتهايي در زمينه مشاهدات و مطالعات اين جهانگرد ايتاليايي در برخي شهرهاي ايران و دهكده هاي بين راه بوده و يكي از مدارك جالب و پر ارزشي است كه وضع عمومي كشور ما را در اواخر دوران صفويه تشريح مي كند؛ كارري در سال 1694 م (برابر با 1105 ق) در زمان سلطنت شاه سليمان صفوي به ايران آمد و در مراسم تاجگذاري شاه حسين صفوي نيز شركت كرده و آنچه را ديده و شنيده چون نقاشي چيره دست روي كاغذ آورده است. وي درباره ورود به استان زنجان مي نويسد: «پس از طیّ نه میل راه، از جلو کاروانسرای کوچک «دیزه» گذشتیم و پس از پانزده میل راهپیمایی حوالی طلوع صبح روز شنبه 26 نوامبر 1694 م به شهر «سلطانیه» رسیدیم؛ این شهر سابقاً بارها پایتخت بوده و هنوز آثار ابنیه و کاخهای سلطنتی پیشین باقی است و اگر به وسیله امرایی چون «امیر تیمور» ویران نگردیده بود، اکنون هم می توانست آن جلوه و شکوه را داشته باشد؛ خرابه های سه مسجد بزرگ که دیوارها و برجهای آن ها با کاشی های رنگین زینت یافته، هنوز وجود دارد. جلو خان آن ها با دو برج اطراف کاملاً سالم مانده و گنبد یکی از این ها با ارتفاع فوق العاده خود یک شاهکار هنری به شمار می رود. تا دو ساعت از شب گذشته در «سلطانیه» بودیم و پس از طیّ بیست و هشت میل راه از بین دو رشته کوه در ظرف ده ساعت متوالی روز یک شنبه به «هابار» رسیدیم؛ معمولاً می بایست از «خرم دربه»{خرمدره} بگذریم ولی این جادّه بهتر و راحت تر بود؛ از شهر قدیم «هابار»{ابهر}، امروزه جز دالان درازی واقع بین باغ های بزرگ با دیوارهای پهن گلابی و میوه های خوب دیگری از قبیل گیلاس و آبالو دیدم، همچنان که گل سرخ های زیبای فراوانی به چشم می خورد که هیچ تصوّر نمی کردم در چنین شهر دورافتاده متروکی وجود داشته باشند»(متقی، 1382: 53).

2- بارون فیودروکورف در دیباچه کتابش گوید: «من ایران را نه به عنوان خاورشناس مورد مطالعه قرار داده ام و نه به عنوان دانشمند، بلکه فقط به عنوان یک اروپایی که از آسیا سردرآورده است و هر آن چه که به چشمش می افتد به نگارش درآمده نگریسته ام. «بارون فیودورکوف» روسی طیّ سال های 35-1834 م از ایران بازدید به عمل آورده است و این سفرنامه از آن جا که با مرگ «فتحعلیشاه» و ادّعای چهار نفر برای پادشاهی هم زمان است، حایز اهمیّت فراوانی می باشد؛ توصیف وی از بنای باشکوه «سلطانیه» شایان توجّه است. وي مي نويسد: «27 نوامبر 1825 از «زنجان» راه افتادیم و شبانگاه به قریه «سلطانیه» رسیدیم»(متقی، 1382: 134).