روز شمار تاریخ زنجان

هشتم اردیبهشت

هشتم اردیبهشت


1 - در ميان سفرنامه هايي كه خارجي ها درباره ايران نوشته اند، نوشته هاي ديپلماتهاي آلماني از دو نظر حايز اهميت خاصي است، اوّل اين كه چون آنها نسبت به خارجي هاي ديگر مطامع سياسي و اقتصادي كمتري نسبت به ايرانيان داشته اند، در نوشته هاي خود كمتر اعمال اغراض سياسي كرده و بيش تر به حقيقت گوي پرداخته اند و دوم آنكه اين نويسندگان غالباً از دانشمندان و افراد آگاه به مشرق زمين بوده اند و نوشته هاي آنها متّكي بر تحقيقاتي دقيق است و در  نگارش اين نوشته ها صرفاً به مسمويتع اكتفا نكرده اند؛ در بين آنها دو سفرنامه، يكي سفرنامه ي «آدام اولئاريوس» (39-1633 م) نكرده اند؛ در بين آنها دو سفرنامه، يكي سفرنامه «آدام اولئاريوس» (39-1633 م) و ديگري سفرنامه ي حاضر است كه در سال 1861 م/1278 ق در اواسط سلطنت «ناصرالدين شاه» نگارش يافته است. دكتر «بروگش» نويسنده  اين سفرنامه، استاد دانشگاه برلين و شرق شناس بزرگي بود و سال ها معاونت حوزه ي مصر را در برلين بر عهده داشت؛ وي ابتدا با عنوان مستشار همراه اعضاي فارت از طرف دولت «پروس» در سال 1859 م/1276 ق به ايران اعزام شدند، ولي بعد از مرگ «بارون مينوتولي» سفير پروس، وي عهده دار مقام سفارت گرديد، او با اين سمت چندين بار به حضور «ناصرالدين شاه» رسيد، هدف از اعزام اعضاي اين سفارت به ايران ايجاد مناسبات و ارتباط تجاري ميان ايران و پروس بد و از آن جايي كه وي دانشمندي برجسته بود مطالعات و يادداشت هاي سفر خود را پس از بازگشت از ايران در سال 1861 م در 2 جلد در «لاپيزك» لمان منتشر نمود، خاطرات و يادداشت هاي آن دانشمند گرانقدر در خصوص «استان زنجان» داراي نكاتي منحصر به فرد و استثنايي است. وي مي نويسد: «در آن سوي ميانه بر روي «قزل اوزن» پل بزرگي زده اند كه 22 دهانه دارد و ما در روز 26 اوريل {1860 م} از اين پل گذشتيم و راه تهران را كه از ارتفاعات قافلان كوه مي گذرد‏ در پيش گرفتيم، اين جادّه بسيار شلوغ بود، زيرا قافله هاي مركبّ از تعدادي قاطر و الاغ از طرف مقابل به جانب ميانه مي آمدند و ما به زحمت مي توانستيم از كنار چهارپايان ان ها بگذريم، مخصوصاً كه قسمتي از جادّه را هم دراويش و افراد بيكاره گرفته بودند؛ ارتفاع قافلان كوه9 از طح دشت ميانه در حدود 1500 پا مي شود و جادّه كه از دامنه هاي مرتفع اين كوه منظره و چشم اندازي تماشايي دارد و جالبترين قسمت راه تهران-تبريز به شمار مي رود. .. كاروان كوچك ما ساعت پنج صبح روز 28 آوريل {1860 م} در جاده  تهران به طرف «زنجان» در حرکت بود؛ اين بار چند سوار مسلّح هم در معيّت ما اسب مي راندند، زيرا گزارش رسيده بود جادّه ناامن است و راهزنان در چند نقطه اقدام به دستبرد كرده اند؛ رشته كوه ها و ارتفاعات سمت چپ جادّه به تدريج از بين مي رفت و جاي خود را به جلگه {و} دشت مي داد، ولي در طرف است جادّه هنوز ارتفاعات زيادي وجود داشت؛ رودخانه ي «زنجان چاي» در قعر درّه اي از وسط اين ارتفاعات مي گذشت و در ساحل آن درختان تبريزي و صنوبر سر به فلك كشيده بودند؛ پس از دو ساعت اسب سواري در هواي خنك صبحگاهي، به نقطه مسكوني پر آبي رسيديم كه در حدود 50 كلبه و خانه محقّر داشت و «جنگيه» ناميده مي شد؛ تا اين جا به نيمه ي راه تريز به تهران رسيده بوديم، از «جنگيه» تا «زنجان» گرماي هوا آزار دهنده بود و پس از سه ساعت راهپيمايي در ساحل راست رودخانه «قزل اوزن» بالاخره شهر «زنجان» را در وسط دشت مرتفعي (5000 پا از سطح دريا) مشاهده كرديم. وي در ادامه به شهرهاي ديگر استان رفته و مي نويسد: «روز سوم آوريل {1861 م} پس از نه ساعت راه پيمايي به منزل بعدي يعني «خرّم دره» كه در فاصله  پنج فرسخي قرار داشت رسيدم.»، « حوالي ظهر 5 آوريل {1861 م} بود كه وارد طزنجان» شديم، در خارج شهر دو سرهنگ با عدهّ اي سرباز و جمعي از محترمين شهر به استقبال ما آمدند.» «روز ششم اوريل {1861 م} ديرتر از وقتي كه در نظر داشتيم از «زنجان» حركت كرديم؛ چند فرّاش حكومتي پيشاپيش كاروان ما براي اداي احترام حركت مي كردند و جلوي دروازه ي {تبريز} با گرفتن انعام به داخل شهر بازگشتند و ما نيز به راه خود ادامه داديم.» (گلگشت)

2- سفرنامه «مظفرالدین شاه قاجار» به فرنگ مانند سایر سفرنامه های سلطنتی توسط خود شاه و یا از زبان وی و به قلم افرادی مانند «وزیر همایون» و ... نوشته شده است؛ این سفر از ذیحجه الحرام سال 1317 ق شروع و تا رجب المرجب سال 1318 ق ادامه داشته است و بیشتر از آن حیث اهمیت دارد که «مظفرالدین شاه» طی این سفر در پاریس ترور نافرجام می شود. خاطرات سلطنتی هر چند ممکن است به جهت حاشیه پردازی های غیر ضروری موجبات ملالت و خستگی خواننده را فراهم سازد، ولی قطعاً در لابلای آن می توان به نکات بدیعی از تاریخ سیاسی، اجتماعی و ... شهرهای مسیر سفر دست یافت. وي در اين سفرنامه مي نويسد: «روز سه شنبه بیست و چهارم ذیحجه، امروز باید برویم به «خرم دره»، «روز پنجشنبه بیست و ششم (ذیحجه) امروز از «خرم دره» باید به «سلطانیه» برویم.»، «روز جمعه بیست و هفتم (ذیحجه) امروز باید از «سلطانیه» به شهر «زنجان» برویم و راه شش فرسنگ است.» «روز دوشنبه سلخ ذیحجه امروز باید از «زنجان» حرکت کرده به طرف «نیک پی» برویم و راه شش فرسنگ است صبح که از خواب برخاستیم درد پایمان قدری بهتر بود رخت پوشیده بیرون آمدیم.» «روز سه شنبه نوزدهم رجب امروز باید به شهر «زنجان» برویم، یک ساعت از آفتاب گذشته حرکت کردیم.»، «روز پنج شنبه بیست و یکم رجب امروز از «زنجان» به طرف «سلطانیه» حرکت کردیم.» «روز جمعه بیست و دوم رجب امروز باید به «خرم دره» برویم. (گلگشت)