روز شمار تاریخ زنجان

هجدهم بهمن

هجدهم بهمن


1 -  دكتر«بل» پزشک روسی است. اولین سفر وی در سال های 18-1715 م از آستراخان آغاز و به اصفهان ختم می گردد. وی در عبور از منطقه سرسبز این استان توصیفی و لو اندک از شهر «زنجان» و «سلطانیه» می نماید. خود سفرنامه «بل» به دست نیامد، ولی در فهرست توصیفی سفرنامه ها، قطعه ای از کتاب وی نقل شده که ما نیز به همان مقدار بسنده می نمايیم، اسامی مناطق بعد از «سلطانیه» به نظر می رسد اشتباه ضبط شده باشد. وي مي نويسد: «هفتمین روز فوریه بود که شهر کوچکی که «زنجان» می نامیدند، رسیدیم، بدینجا با تاجر روسی برخورد کردیم که قریب بیست شتر را با محصولات گوناگون بار کرده و به سوی بخارا در حرکت بود. دو روز در این شهر اتراق کردیم و در انتظار بند آمدن برف نزدیک گشتیم. چنین به نظر می اید که این شهر در قدیم شهرت به سزایی داشته، ولی حالا از معرفیّت ان کاسته شده است. بدینجا نیز مسجدهای بسیار زیبایی است که هر کدام گلدسته هایی دارد و در یکی از آن ها مقبره پادشاه ایران است که «{سلطان محمّد} خدابنده» می نامند و درب آن مسی مشبّک و بسیار قدیمی است»(متقی، 1382: 58).

2- در بیشتر کتب تاریخی و زیارات و منابعی که در آنها مشهد مقدس رضوی و چگونگی احداث زیارتگاه اعم از ضریح و مرقد و سرداب و آثار دیگر درج گردیده

در مورد مرقد مبارک آمده است: چون حضرت علی ابن موسی الرضا به خراسان تشریف آورد و به توس رفت و خانه و باغ حمید بن قحطبه را دید فرمود: قبر مرا در این قبه قرار دهید و همین که ایشان با زهر مأمون شهید شد ایشان را به طوس آوردند و در همان محل برحسب وصیت خودشان دفن کردند. قبر هارون نیز در وسط این قبه است و مرقد رضوی بالای سر هارون در شمال شرقی و روضه که بعد از ساختن ضریح منور وسعت طرف بالای سر مبارک خیلی کم شده است. آنچه که بر بالای قبر قرار گرفت صندوقی از چوب گلابی یا فوفل یا میخ های طلا و بسته های طلا ساخته شد که به مرور ایام و گذشت سالیان دستخوش تاثیرات جوی قرار گرفته و پس از چند قرن تقریبا غیر قابل استفاده شده و بعضی از قسمت ها شکسته و ریخته شدند. تا این که در سال 1307 هجری شمسی مسئولان وقت کشور در صدد تعویض این صندوق بر آمدند و قرار شد به جای صندوق چوبی قطعه سنگی از نوع مرمر عالی که در دنیا نظیر نداشته باشد به همان اندازه که صندوق چوبی بود بدون کم یا زیاد تهیه و تراشیده و به صورت خیلی زیبا جایگزین صندوق چوبی شود. این ایام مصادف بود با حکومت پهلوی اول و ماجرای کشف و پیدا شدن این سنگ که توسط یک شخصیت هنرمند و نیکوکار زنجانی کشف و با هنرمندی خاص تراشیده و به جای صندوق و ضریح قبلی گذاشته شد. در سال 1308 شمسی از جانب رضا خان از اینجانب خواسته شد که برای ساختمان حجاری آرامگاه فردوسی به مشهد عزیمت نمایم. مدت یکسال مشغول ساختمان آرامگاه بودم تا این که در هشتم ماه رجب 1309 شمسی آقای اسدی تولیت آستان قدس که تا به اینجانب دستور دادند که صندوق مرقد مطهر حضرت امام رضا (ع) را بازدید نمایم(هفته نامه شهاب زنجان، 20/1/1385).

3 – در روزهای قبل از پیروزی، تلگرام حضرت آیت الله حاج محمد شجاعی، یکی از شاگردان مبارز امام خمینی که از مدتی پیش درمنزل بستری بود، به امام خمینی ارسال شد. ایشان در این تلگرام بازگشت امام را تهنیت گفته بودند(بیات، 1386: 447).

4 - روحانیون و مردم زنجان و بخشهای تابعه در یک راهپیمایی بی سابقه پنجاه هزار نفری، حمایت قاطع خود را از امام خمینی و نخست وزیر منصوب او اعلام داشتند. در این اجتماع، حجت الاسلام ابوالفضل شکوری به نمایندگی از مردم و روحانیت قطعنامه سه ماده ای را مبنی بر 1- انحلال رژیم شاهنشاهی 2- انحلال مجلسین و دولت بختیار 3- مشروعیت دولت مهندس بازرگان ، قرائت کرد و مورد تایید قرار گرفت(کرباسچی، 1371: 1134).

5 -در چهارشنبه، 18 بهمن 1357، آیت الله حاج سید هاشم موسوی و آیت الله عابدی از روحانیون زنجان با امام خمینی ملاقات کردند. در ضمن ملاقات، حضرت امام از وضع زنجان سوال کرد  و مخصوصاً پرسید آیا امام جمعه به زنجان برگشته است؟ جواب داده شد که هنوز بازنگشته اند. امام گفت من از فرانسه خواسته بودم که به زنجان برگردد.» اشاره حضرت امام به نامه مورخ 19 ماه صفر 1399 هجری بود، ولی چون نامه به وسیله­ مسافر فرستاده شده بود، پس از تشریف فرمایی حضرت امام به ایران به دست امام جمعه تبعیدی زنجان رسید. «مردم زنجان در چهارشنبه، 18 بهمن 1357 با اعزام چهار نماینده یک طومار چهارمتری ضمن خیر مقدم به حضرت امام، پشتیبانی کلیه طبقات مردم را از برنامه انقلاب اعلام کردند و از امام خمینی درخواست کردند که حضرت آیت الله عزالدین حسینی امام جمعه را به زنجان بازگردند.» به هر حال بازگشت آیت الله حسینی، امام جمعه تبعیدی زنجان، تا تاریخ 57/11/25 ممکن نشد و در این روز در حال که استقبال شدیدی از وی می شد، به زنجان وارد گردید(بیات، 1386: 443-445).

6 - شهید قامت بیات در سال 1340 در یکی از روستاهای شهرستان زنجان، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد. در سنین کودکی در مکتب خانه محل تولدش به فراگیری قرآن کریم و مسائل مذهبی و اخلاقی پرداخت. شهید قامت بیات در تمام سطوح علمی ممتاز بود وی همزمان با اوج گیری انقلاب شکوهمند اسلامی دیپلم را اخذ نموده و بلا فاصله پس از پیروزی انقلاب به همکاری با نهادهای جوشیده از بطن مردم پرداخت. به منظور حفظ و حراست از میهن اسلامی و مقابله با دشمن داخلی و خارجی وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زنجان شد و نقش بسزائی در تشکیل سپاه زنجان و پایگاه های مقاومت آن از جمله پایگاه 3 پنج تن داشت. پس از گذراندن دوره آموزشی فرماندهی در پادگان سعدآباد تهران به زنجان برگشته و آموزش برادران سپاهی و بسیجی را عهده دار گشت، او سپاه را در واقع خانه اول خود می شمرد و شب و روز نمی شناخت، حتی در روزهای تعطیل نیز به اسلام و انقلاب اسلامی و رهبری انقلاب حضرت امام (ره) خدمت می کرد و به خدمتش در سپاه عشق می ورزید. با آغاز درگیریهای گروهک های ضد انقلاب در مناطق غربی کشور کوله بار جنگ بسته و با اعزام به منطقه کردستان دلیرانه به جنگ مزدوران غرب و شرق شتافت. با آغاز جنگ تحمیلی از سوی رژیم مزدور بعثی، شهید قامت اولین گروه های داوطلب بسیجی را در استان زنجان تشکیل داده و با حرکت به سوی مناطق جنگی جنوب کشور به مصاف با نیروهای تا بن دندان عراقی پرداخته و مدتی چند مشغول مقابله با پیشروی های گسترده دشمن بعثی می شود و عاشقانه و مخلصانه به دفاع از مرز و بوم کشور اسلامی ایران می پردازد و در عرصه عمل با شجاعت و رشادت های فراوانی که از خود نشان می دهد در جبهه نیز به خیل فرماندهان غیور سپاه پیوسته و در جوار رزمندگان بسیجی خود حماسه ها و پیروزی های فراوانی برای جبهه اسلام و انقلاب به یادگار می نهد و در نهایت به آرزوی چند ساله خود رسیده و با پیکری آغشته به سرخی خون و با قلبی مملو از عشق سالار شهیدان و خرسند از ادای تکلیفی که حضرت امام خمینی (ره) بر عهده تمام عاشقانش نهاده بود سبکبال و دلشاد به سوی معبود یگانه شتافت و در تاریخ 61/11/18 به هنگام نبرد با مزدوران بعثی در منطقه رقابیه در عملیات والفجر مقدماتی در کسوت فرمانده تیپ مستقل الهادی فرشته شهادت را در آغوش گرفته و به خیل شهیدان اسلام ناب محمدی(ص) می پیوندد.