روز شمار تاریخ زنجان

دوم تیر

دوم تیر


1 - «كلايخو» بيش از يك قرن پس از آن كه «ماركوپولو»، نحوه راه يافتن به آسياي مركزي را در كتاب معروف خويش بيان داشت به همراه هيأتي مركّب از خودش كه رييس تشريفات پادشاه اسپانيا بود و ديگري كشيش «آلفونسوپائز» و سومي صاحب منصبي از پاسداران شاهي به نام «گومزد سالازار»-كه به علّت رنج سفر در نيشابور جان سپرد-راهي سمرقند شد. از اسپانيا تا سمرقند راه از هفتاد درجه طول غربي هم تجاوز مي كند و هرگز از عرض چهل درجه نمي گذرد، اين فاصله بالغ بر دو هزار و پانصد ميل بود. «كلايخو» در جواني نديم خاص «هانري سوم» بود و پس از مرگ وي از دربار كناره گرفته و شروع به ساختن آرامگاه باشكوه و مجلّلي از مرمر سياه به جهت خويش نمود؛ اين آرامگاه را در محوّطه دير «سانفرانسيسكو» در مادريد بنا كرده بود، وي بعدها در سال 1414 م در همان جا به خاك سپرده شد، امروزه هيچ اثري از آن مقبره برجاي نمانده است! «كلاويخو» سفر پرماجراي خود را از سال 1402 م/805 ق در زمان حكمراني «اميرتيمور گوركاني» بر آسياي مركزي و ايران شروع كرده و تا سال 1406/809 ق كه به اسپانيا رسيده، طول كشيده است. سفرنامه وي از آن جايي كه مربوط به قبل از روزگار دولت صفويّه است حايز اهميّت فراواني است و اصولاً خدمتي كه اين نوع سفرنامه ها به روشن شدن تاريخ كشورها مي كنند، موضوعي نيست كه نيازمند اثبات و استدلال باشد، مخصوصاً در مورد كشور ما ايران كه از ديرباز بيشتر تاريخ نويسان ما حقايق را بنا به عللي به آيندگان نرسانده اند! 

«كلايخو» از آن جا كه نظري دقيق و تيزبين داشته، بسياري از امور را چه از لحاظ اجتماعي و چه از نظر اداري و سياسي دريافته و نوشته است؛ حسن انتخاب دربار اسپانيا در برگزيدن چنين سفير تيزبين و زيرك و با تدبير، بيش تر به سود مردم ايران و تاريخ ما تمام شده است. وي درباره ورود به زنجان مي نويسد: «سپيده دم سه شنبه {24 ژوئن سال 1402 م} كه مصادف بود با عيد «يوحناي قديس»، به ساختمان بزرگ (كاروانسرا) رسيديم كه براي اسايش مسافران و بازرگانان در آن جا ساختمان بودند؛ در آن جا تا فرو رفتن آفتاب بوديم، در ضمن استراحت در آن جا پيكي از جانب «ميرانشاه» پسر ارشد «تيمور» آمد و خبر اورد كه شاهزاده ي مزبور مي خواهد تا ما با شتاب تمام به اردوگاه او كه نزديك آن كاروانسرا بود برويم؛ بنابراين با اسب هاي تازه نفس، كه از اصطبل حكومت به ما دادند، بي درنگ به راه به راه افتاديم تا فرمان آن شاهزاده را گردن نهاده باشيم؛ پس از آن همه شب رانديم، بامدادان، چون به اردوگاه رسيديم، به چاپار ديگري برخورديم كه به ما گفت شاهزاده به «سلطانيه» رفته است و بايد شتاب كنيم، چون او مي خواهد از ما در شهر پذيرايي كند؛ بنابراين به راه خويش ادامه داديم و تا ظهر به چاپارخانه اي رسيديم كه در آن جا اسب هاي حكومتي تازه نفس منتظر ما بودند، اين محلّ در كنار رودي بود، ناچار بعد از ظهر را آن جا اسوديم و نزديك غروب به راه افتاديم. شب هنگام به محلّي رسيديم كه به «زنجان» معروف است، بيش تر قسمت هاي اين شهر غير مسكون است، امّا گويند كه در گذشته اين شهر يكي از بزرگترين شهرهاي ايران بوده است؛ اين شهر در دشتي ميان دو رشته كوه بلند كه لخت و خالي از جنگل هستند، قرار دارد؛ ديديم كه حصار شهر ديگر قابل تعمير نيست، امّا در داخل حصار هنوز خانه ها و مساجد بسياري همچنان استوار و برپا بودند و در خيابان هاي آن نهرهاي عالي مي گذشت، امّا همه ي آ ها اينك خشك و بي آب هستند. مي گويند «زنجان» در گذشته محلّ اقامت «داريوش» و مقرّ سلطنت او بود كه اين شهر را براي سكونت خويش برگزيده بود، و نيز از همين شهر بود كه سپاه خويش به جنگ «اسكندر» بزرگ رفت! ما در «زنجان» تا صبح آسوديم و بامداد روز جمعه {27 ژوئن 1402 م} به ما اسب هاي حكومتي تازه نفس دادند و به راه افتاديم؛ در «زنجان» مردم از ما خوب پذيرايي كردند و آنچه از خوراك نياز داشتيم و مخصوصاً ميوه هاي خوب و عالي آوردند. پنج شنبه بيست و ششم ژوئن تا ميان روز به شهر بزرگ «سلطانيه» رسيديم و با «امير ميرانشاه» پسر «تيمور» كه منتظر آمدن ما بود، ديدار كرديم؛ در اين كشور رسم چنين است كه چون كسي به نزد «امير» بار يافت بايد به او چيزي پيشكش كند؛ بنابراين ما كه مقداري پارچه پشمي-كه در اين حدود خواهان بسيار دارد-و نيز بعضي اشياي كمياب همراه داشتيم، انديشيديم كه از آن ها به عنوان پيشكش در پيش شاهزاده مزبور نهيم؛ ما را به حضور وي، به يكي از كاخ هايي كه در بيشه هاي زيبايي قرار داشت و گماشته و خدمتكار بسياري در آن جا بودند، بردند؛ بعدها چون زمان عزيمت و مرخصي ما رسيد، گماشتگان خلعت هاي (زربافت) آوردند و به تن هر يك از  ما سفيران پوشانيدند، آنگاه به خانه ي خويش بازگشتيم. (متقي، 1382، صفحات 18-21)

2- در روز جمعه هفده ذیقعده 1241 ه.ق. برابر با دو ارديبهشت 1205 آقا سید محمد به همراه حاجی ملا محمد جعفر استر آبادی و حاجی سید محمد تقی برغانی قزوینی و سید عزیز الله تالشی و بسیاری از علما و مجتهدان بلاد وارد اردوی شاه در سلطانیه شدند. از ایشان نیز به همان ترتیب استقبال به عمل آمد. (فتح الله پور، 1381، ص 47)

3 – بر اساس گزارش شهربانی زنجان به شهربانی کل کشور، جمع کثیری از مردم زنجان مرکب از کسبه بازار و طبقات مختلف و ماموران دولتی در تاریخ 2/4/1330 بنا به درخواست طرفداران جبهه ی ملی به منظور پشتیبانی از اقدامات دولت دکتر مصدق در خلع ید از شرکت سابق نفت انگلیس، در حالی که شعارهای مخصوص در حمایت از ملی شدن نفت در دست داشته و در چهار راه پهلوی اجتماع نموده  بودند، به سخنرانی چندین نفر از خود و فرماندار گوش فرا دادند. سخنرانان که با احساسات شدید و  کف زدن های متوالی حضار استقبال می شدند، در زمینه وحدت ملی و پشتیبانی از نهضت ملی شدن نفت صحبت کردند. جمعیت پس از خاتمه مراسم سخنرانی، دسته جمعی به جلوی شعبه نفت زنجان واقع در بیرون دروازه تهران رفته و پرچم ملی ایران را در میان کف زدنهای ممتد و احساسات شدید، بالای سر در شعبه نصب کردند. فرمانداری در پایان این مراسم سخنرانی کوتاه دیگری ایراد نمود. (بیات، 1386، ص 126)

4 - آقا سید باقربن آقا سید فتح الله زرندی زرگانی در حدود سال 1276 متولد گردید و پس از خواندن متون در شهر زنجان به تهران رفت و سه سال از محضر بزرگانی چون آیت الله آشتیانی و آیت الله میرزا ی جلوه بهره برد. بعد به نجف اشرف عزیمت نمود هشت سال از حوزه درس مرحوم میرزای شیرازی و مرحوم آخوند ملا کاظم خراسانی استفاده کرد و با کسب اجازه اجتهاد به شهر زنجان برگشت و شرحی بر کتاب نجاۀ العباد در فقه مرقوم فرمود، که هنوز به چاپ نرسیده است. مرحوم آقا سید باقر در مسجد و مدرس پدرش معروف به مسجد آقا سید فتح الله به امامت جماعت و تدریس و ترویج احکام دین اسلامی پرداخت. وی در سال 1318 ه.ق به بدرود زندگی گفت چون تنها فرزند ذکورش آقا سید محمد حسین متولد 1317 بود تا زمانی که به سن رشد برسد و تحصیلات کشف کند امامت جماعت مسجد و ریاست مدرسه دست به دست می گشت بالاخره در سال 1345ه.ق به حد رشد و لیاقت رسید و در شهر زنجان و تهران دانش اندوزی نمود و مشغول تدریس و ترویج شرع و بیانات علم  قرآن بود و در سال 1367 ه.ق به مکه معظمه مشرف شد امور مدرسه و امامت و منبر همچنان در دست وی بود و در بیست و سه صفر سال 1385 ه.ق ( 1345 ه.ش ) به رحمت حق پیوست. (نيرومند، 1385، ص57)

5- از تنديس حاج علي اكبر توفيقي اولين شهردار زنجان طي مراسمي روز يكشنبه پرده برداري شد. تنديس مرحوم توفيقي به سفارش شهرداري زنجان توسط آقاي علي چراغي هنرمند زنجاني در ابعاد دو متر و ۱۰۰ سانتيمتر ساخته شده و در مقابل در ورودي ساختمان شهرداري نصب شده است. تأسيس اولين شهرداري، اولين كشتارگاه، احداث اولين مدرسه، احداث اولين سد و اولين رختشويخانه از خدمات مرحوم توفيقي است. مرحوم علي اكبر توفيقي در سال ۱۲۵۱ هجري شمسي در زنجان ديده به جهان گشود و در سال ۱۳۰۰ و در زمان سلطنت احمدشاه قاجار به عنوان شهردار زنجان منصوب شد. اين مرحوم در زمان غائله آذربايجان در ۲۸ آبان ماه ۱۳۲۴ هـ.ش توسط عمال حزب توده دستگير و سپس آزاد و سرانجام عصر روز چهارشنبه ۲۹ اسفندماه ۱۳۲۴ در محل كارخانه كبريت زنجان به همراه سه نفر ديگر از هم زندانيان به دست توده اي ها به شهادت رسيدند. (ايسنا، 81/4/2)