روز شمار تاریخ زنجان

بیست و یکم آبان

بیست و یکم آبان


1 - «ادوارد گرانویل براون»(1926-1862م) به مدت یک سال (از چهار اکتبر 1887 تا 28 سپتامبر 1888م) در کسوت یک جهانگرد به ایران آمد، شهرها و روستاها را با اسب و قاطر پیمود؛ «براون» دیدنی ها و شنیده های بسیار دارد، در حالی که می توان مشابه این دیدنی ها را در سایر سفرنامه های عصر قاجاریه، به ویژه در سفرنامه «مادام دیولافوا» یافت، ولی شنیده های او در نوع خود بی نظیر است، چرا که تقریباً به تمام زوایای حیات هنری، اجتماعی، مذهبی و ادبی ایران پرداخته است. «براون» قلمی شیرین و زیبا دارد که به او توانایی می دهد تا اندیشه های خود را به بهترین صورت بیان نماید. ناگفته پیداست که سلاست و شیرینی این کتاب را در درجه اول مدیرون قلم بسیار دل انگیز شادروان «ذبیح الله منصوری» هستیم، این کتاب در واقع یکی از کارهای ارزشمند «منصوری» است که در سال 1330 شمسی به فارسی  ترجمه کرده است. وي در اين سفرنامه مي نويسد: «در «سرچم» چندین کاروانسرای بزرگ بود که ما در یکی از آنها سکونت کردیم روز دیگر (شنبه 12 نوامبر 1887 م) زودتر به راه افتادیم، زیرا می دانستیم که راه طولانی تری نسبت به روزهای قبل در پیش داریم؛ در قسمتی از راه در طول رودخانه ای که از شاخه های «قزل اوزن» می باشد، حرکت کردیم ولی رودخانه مزبور را به نام و «آب زنجان» می خوانند. در قسمت اول راهپیمایی، ابرهای انبوهی آسمان را پوشانید ولی بعد که هوا قدری گرم شد ابرها متفرق گردیدند و آسمان آبی و صاف نمایان شد و هوا مثل روز قبل، از عطر علف های صحرایی معطر بود. هنگام راهپیمایی از سه کاروان گذشتیم که هر یک به ترتیب 102، 72، 39 شتر داشت و کاروانیان به تبریز مال التجاره حمل می کردند؛ من در آن روز هنگام تماشای شترها متوجه شدم که این جانور حیوانی متین و زیبا و باوقار است و وقتی که به آهستگی سر کوچک خود را به طرف راست و چپ متوجه می نماید و با چشمهای سیاه خود اطراف را می نگرد انسان (و یا اقلاً من) نمی تواند از تحسین خودداری نماید؛ و نیز یک مار و چندین سوسمار و یک لاک پشت دیدیم، همراهان من لاک پشت را به نام «اسپرقه» می خواندند و این اسم برای من تازگی داشت و هیچ جا نشنیده بودم و فهمیدم که یک کلمه محلی است. چهار و نیم بعد از ظهر به قریه «نیخ بگ» {نیک پی}رسیدیم که آن نیز فاقد درخت بود و فقط یک کاروانسرای بزرگ از آثار صفویه داشت؛ در آن کاروانسرا کتیبه ای به نظرمان رسید که نشان می داد کاروانسرای مزبور از طرف «شاه صفی» تعمیر شده و «شاه صفی» هنگام بازگشت از محاصره «قلعه ایروان»، در آن کاروانسرا منزل کرده است، هنگامی که من مشغول ثبت مضمون کتبیه مزبور در دفتر یادداشت خود بودم، ناگهان آقای «ویپل آمریکایی» که در تبریز وظایف روحانی را انجام می¬داد!؟، از راه رسید و ما از دیدار او خیلی خوشوقت شدیم و معلوم شد که می خواهد به همدان برود و در آن جا از «موسسه روحانی آمریکایی» بازدید نماید. بعد از قدری صحبت «آقای ویپل» که با پست حرکت می کرد به راه افتاد و رفت و ما شب در آن قریه (نیک پی) توقف کردیم و روز دیگر به شهر بزرگ «زنجان»، که مخصوصاً بر اثر جنگ سال