روز شمار تاریخ زنجان

بیست و هفتم مهر

بیست و هفتم مهر


1 - سید علی محمد، فرزند سید رضا بزاز، در اول ماه محرم سال 1235/ هـ . ق = 20 اکتبر 1819 میلادی، در شیراز متولد شد. او تحصیلات صحیحی نداشته و مدتی هم به کسب و کار اشتغال داشته و به کربلا رفت تا مشغول تحصیل علوم دینی شود. در آن جا پس از فوت سید کاظم رشتی در سال 1259/ هـ . ق، خود را رکن رابع و جانشین سید رشتی قلمداد نمود، چون کار و بارش نگرفت، به ایران برگشت به ریاضت مشغول شد، تا اینکه در شب جمعه، پنجم جمادی الاول سال 1260 هـ . ق، مطابق 23/مه 1844 میلادی، که دقیقاً 25 سال و چهار ماه و پنج روز قمری از عمرش می گذشت، به گفته پیروانش از بابی و بهائی و ازلی اظهار امر یا بابیت نمود. در منابع بهائیت آمده، که او دو ساعت و یازده دقیقه از شب جمعه، پنجم جمادی الاول 1260 به ملا حسین بشرویه اظهار امر نمود و پیروانش این روز را کی از روزهای متبرکه ی خود دانسته و این روز یکی از نه روز ایام تعطیل ایشان در سال می باشد که در آن روز از انجام هر نوع کاری خودداری نموده و جایز نمی دانند سید علی محمد در سال 1263 از شیراز به اصفهان آمد و مورد حمایت منوچهر خان گرجی معروف به معتمدالدوله قرار گرفت. معتمدالدوله در ربیع الاول همان ال فوت نمود. حاجی میرزا آقاسی او را به طهران احضار کرد و مدت چهل روز در قریه کلین تهران او را نگاهداشتند، سپس او را از قریه مزبور خارج ساخته، به تبریز اعزام داشتند و در اواخر ماه رجب همان سال او را در ماکو تحویل علیخان نامی دادند که در قلعه ای دور از آبادی در بالای کوه زندانی نمود و پس از نه ماه او را از آن جا به زندان چهریق فرستادند و پس از سه ماه او ر بنا به دستور صادره از تهران به تبریز آوردند و محاکمه اش کردند. سید علی محمد باب را به نوشته اعتضاد السلطنه از میان بازار عبور داده، به میان میدان تبریز آوردند. روز دوشنبه 27 شهر رمضان سنه 1266، جماعتی از فوج بهادران را که از نصاری بودند حکم دادند، تا او را به دار کشیده و گلوله باران نمایند. گلوله ا به طناب دار خورد، طناب را پاره کرد. او سالم از بالای دار به زمین افتاد و فرار کرد. هیاهو برخاست، مامورین او را دیده بودند که به حجره یکی از سربازان پناهنده شد. به هر وصف که بوده، او را کشان کشان به میدان آوردند به دیوار بستند و به جوخه اعدام بهادران نصرانی سپردند که با شلیک گلوله های پیاپی به زندگانیش خاتمه دادند و جسد او را چند روز در میان شهر به هر طرف می کشیدند، آنگاه در بیرون دروازه انداختن و طعمه سباع شد. اعدام سید علی محمد باب را بالاتفاق در 27 شعبان 1266 نوشته اند: نامه غلامباشی سفارت را که در معیت عزیزخان به زنجان رفته و از نزدیک شاهد قضایا بوده، تقدیم می دارد. قسمتی از نامه غلامباشی در قزوین پسر وزیر میرزا موسی با عده ای سوار و کدخدا به استقبال ما آمده، با تشریفات خاصی که در خور مقام او باشد (مقصود عزیزخان) وارد شهر شدیم. در این جا باز امیر فرمانی مبنی بر لزوم اقدامات موثر و خاتمه دادن اوضاع زنجان و ماندن در محل تا اتمام کار مشارالیه کرد. موقعی که ما به سلطانیه رسیدیم، مورد استقبال افسران ارشد قوای نظامی که در زنجان متمرکز بودند، قرار گرفتیم. آنان از حاکم تبریز محمد خان گله فراوان داشتند و اظهار می کردند که بدون وجود او تاکنون قضایای زنجان خاتمه پذیرفته بود. در روز جمعه سیزدهم ماه از سلطانیه حرکت و وارد زنجان شدیم. حاکم زنجان اصلان خان و بیگلربیگی تبریز محمد خان و سران نظامی به استقبال ما آمدند. در این جا آژدان باشی با حالت عتراض سرداران را مخاطب قرارداد و گفت شما خجالت نمی کشید از آن که، مدت پنج ماه است شخص ملایی را محاصره کرده و هنوز نتوانسته اید او را دستگیر کنید. من فردار او را وادار به تسلیم خواهم کرد. اژدان باشی گله آمیز به ملا محمد نوشته و او را به علت قیام برضد شاه سرزنش کرد و به او پیشنهاد کرده بود که با او به تهران بیاید و وعده داده بود که از شاه و امیر عفو او را به دست خواهد آورد. شورش بابی های زنجان در ماه ربیع الاول 1267 ق مطابق بهمن ماه سال 1229/ خ و اواخر ژانویه یا روزهای اول فوریه سال 1851 ملادی پس از کشته شدن در حدود چار هزار نفر از طرفین خاتمه می یابد و صفحه دیگری از تاریخ زنجان بسته شد. (انصاري، 1382، ص 55)