روز شمار تاریخ زنجان

بیست و ششم اسفند

بیست و ششم اسفند


 

1 - بعد از قتل خواجه روز بروز قدرت و نفوذ امیر بوقارو به افزونی می رفت به طوریکه همه قدرت ممالک ایلخانی را در دست گرفت و برای ایلخان از سلطنت جز نام و نشانی باقی نماند. دشمنان بوقا که سرحلقه ایشان طوغان شحنه قهستان از امرای سخن سنج و زیرک مغول بود نظر بسابقه دشمنی که با او داشتند دائماً پیش ایلخان از او سعایت  می-کردند. از دشمنان بوقا از همه زیرک تر طبیبی یهود بود از اهالی ابهر زنجان که سعدالدوله نام داشت سعدالدوله پسر صفی الدوله خود را در عهد ارغون در عداد اطبای ایلخانی داخل کرده بود و در بغداد می زیست و در آن جا با مردم خلطه و آمیزش بسیار داشت و چندین زبان آموخته بود در ضمن بکیفیت حال عمال و متصرفان اموال بغداد و عراق اطلاع کامل یافت اطبای دیگر یهود که مقیم دربار ایلخان بودند روزی ظاهراً به عنوان سعایت ولی باطناً به خیال داخل کردن سعدالدوله در دستگاه ارغون به ایلخان گفتند که سعدالدوله با اینکه از دیوان حقوق و مستمری می گیرد در بغداد بیکار و راحت نشسته و بخدمت دولت پشت پا زده است اگر امر ایلخانی قرار گیرد او نیز ملازم رکاب باشد و از رنج سفر و حضر مانند ما نصیبی بیابد این سعایت ساختگی در مزاج ارغون موثر افتاد و سعدالدوله را نصیبی بیابد این سعایت ساختگی در مزاج ارغون موثر افتاد و سعدالدوله را احضار کرد و او در عداد اطبای حضور معدود گردید. اتفاقاً در این ایام ارغون را مختصر مرضی رسید که به معالجه سعدالدوله، بهبودی یافت و سعدالدوله مقرب شد بعد از قتل امیر بوقا کوکب سعادت سعدالدوله اوج گرفت و این مرد جاه طلب رسماً حل و عقد امور مملکت را در دست گرفت. سعدالدوله و ارغون هر دو از مسلمین بدگمان بودند و قرار شد که در امور جمع و خرج ممالک ایلخانی عیسویان و یهود را بکار بگمارند و سعدالدوله عموم اقوام یهود خود را در کارهای مهم مملکتی داخل کرد و عراق عرب و الجزیره و آذربایجان را بین ایشان تقسیم نمود و اگر خراسات و بلاد روم هم تیول غازان پسر ارغون و کیخاتو برادر او نبود امور آندو سامان را نیز به چنگ عمال یهود می سپرد. سعد الدوله که مردی زیرک و کافی بود در ابتدا برای جلب قلوب مردم امر داد که امرا و حکام دعاوی را بر طبق شریعت اسلام فیصل دهند و در استحقاق حق مظلومان و اعانت فروماندگان جد بلیغ نمایند. بواسطه مساعی سعدالدوله بسیاری از اجحافات سابقه بر رعیت از میان رفت و صدقات جاری گردید و شعرای عرب و عجم به نام او مدح ها گفتند و در سایه اقتدار او یهود اهمیت و اعتبار فوق العاده حاصل کردند و پس از سالها تحمل خواری خود را با امرا و شاهزادگان همنشین دیدند. خزانه بتدبیر سعدالدوله آباد و خللهای چند سعدالدوله آباد و خللهای چند ساله آن رفع گردید و بیش از هزار تومان زر در آن جمع آمد و بهمین علت روز بروز التفات ارغون در حق او بیشتر شد و این مسئله تحریک غضب امرای ارغون و حسدایشان را نسبت بسعدالدوله زیادتر کرد تا آن جا که غالب آن جماعت بقتل او تصمیم گرفتند و عزم کردند چون فرصتی بدست آید دست تسلط یهود را کوتاه کنند و عامه را از ننگ ریاست ایشان نجات بخشند. سعدالدوله در آخر کار چون دید که بسیاری از امرا و علما و متنفذین مسلمان کمر قتل او و یاران یهودش را بسته اند درصدد برآمد که از استیلای خود بر نفس ارغون استفاده کند و با اجرای طرحی که ریخته بود بنیان عمر ایشان را از بیخ بر کند و آن طرح اینکه: روزی به ارغون گفت که نبوت از چنگیزخان به طریق ارث به ایلخان عادل رسیده و ارغون از جانب خداوند رسول است و چون قیان دین هر رسولی بجهاد و قلع مخالفین متعلق است باید ایلخان امر فرماید تا هر کس سر از قبول دیانت او بپیچد و در زمره ملت جدید در نیاید سرش از تن جدا گردد و چون ارغون از مسلمین نفرت داشت امر داد که مسلمانان را در کارها دخالت و به اردو راه ندهند. سعدالدوله با تصویب ارغون مصمم شد که خانه کعبه را به بتخانه مبدل سازد و مقدمه مراسلاتی به اعراب یهود عربستان نوشت و برای فرستادن لشکریان بدان صوب امر داد تا در بغداد تهیه ببینند و کشتی بسازند و از همکیشان خود نجیب الدین کحالرا با صورتی شامل اسامی دویست نفر از اعیان خراسان و شمس الدوله را با صورت اسامی هفده نفر به شیراز مامور کرد تا آن عده را بقتل رسانند و راه را جهت پیشرفت طریقه جدیدی که خیال تحمیل آن را بر مردم بلاد داشت صاف کنند. اما در این اثنا ارغون خان در تبریز مریض شد و برای اصلاح مزاج به موقان رفت و مرضش شدت یافت و اطباء از معالجه آن عاجز آمدند.بعد از آن که مرض ایلخان شدت یافت سعدالدوله برای نجات خود بفوریت ایلچیانی پیش غازان فرستاد و او را به آذربایجان خواست تا مگر با رسیدن او در مقابل مخالفین مدافعی جهت خود فراهم سازد ولی قبل از اینکه غازان از خراسان برسد مخالفین سعدالدوله را دستگیر کرده و در سلخ صفر 690 بقتل رساندند و ارغون نیز کمی بعد یعنی در ششم ربیع الاول آن سال مرد. (هشترودی، 1381، صفحات 105-108)
2- آقای محمد امیدی متخلص به عاصم فرزند حاج لطفعلی در سال 1311 هجری قمری در شهر زنجان چشم به جهان گشود. شغلش دارو فروشی بود و در طب قدیم نیز مهارت بسزایی داشت وی از سن 15 سالگی به تحصیل علوم عربی و حکمت و بیان و کلام و عرفان کمر بسته و در اندک زمان گویی سبقت از دیگران ربود و مورد توجه عام و خاص شد. از سال 1330 قمری به سرودن اشعار همت گماشت. استاد عاصم در خانه پدری که در محله نزدیک بازار بالا که محل کسب و کار و تجارت پدرش بود چشم به جهان گشود. از همان اوان کودکی از هوش و نبوغ و ذهن قوی برخوردار بوده است. مادر عاصم در سن یازده سالگی او وفات نموده و طبع حساس او اولین شعر را در سوگ مادر سرود. در 12 سالگی در نزد پدر برای حسابرسی و آموختن تجارت وارد بازار شد در این زمان از تحصیل علم نیز غافل نبوده و در دروس حوزوی از صرف و نحو و کلام و منطق را در نزد حاج اسماعیل نجفی زنجانی فرا گرفت. در یال 1332 هجری قمری پدرش وی را از همدان به زنجان فرا خواند و در سال بعد با دختر عمویش ازدواج نمود. در سال 1349 در همان سالی که عاصم وفات نمود استاد شهریار در مصاحبه ای تلویزیونی در پاسخ به سوال( شما در بین شعرای قرن اخیر کدام یک را به دیگران ترجیح می دهید؟) گفته بودند: من بسیاری از دواوین اشعار شعرای اخیر را مطالعه کردم و در میان آنها عاصم زنجانی را برگزیده به شعرای اخیر ترجیح می دهم. استاد گرانقدر محمد تقی جعفری هم با مطالعه اشعار ایشان به حاضرین در جلسات بحث چنین ابراز داشته بودند که نوشته آنها و اشعار ( عاصم زنجانی) سراپا فلسفه و حکمت و عرفان است ایشان یک شاعر معمولی نیست و حکیم و عارف صاحب ذوقی است که مضامین فلسفی و عرفانی را به رشته نظم کشیده است. سرانجام استاد عاصم ظهر روز نوزدهم محرم الحرام 1391 هجری قمری برابر با 26 اسفند ماه 1349 هجری شمسی در سن 80 سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود. آثار به جا مانده از عاصم زنجانی: 1- صبح بهار  2- ابر بهار 3- معرفه النساء به صورت نثر   4- حجابیه  5- تصحیح و وتکمیل کتاب موش و گربه اثر میرزا اسماعیل ذبیحی  6- تصحیح دیوان عازم زنجانی، 7- مقالات متفرقه 8- حاشیه بر منظومه حکیم سبزه واری که چون نسخه منحصر به فردی بوده مفقود گردیده است. (هفته نامه شهاب زنجان،84/12/25)